این حرف دلی ست شما خواستید بگید شعر و راجع بهش نظر بدید ممنون...
سه شنبه چهارم اردیبهشت 1386 1:1
ایستگاه از جای پای تو رد میشه
قطار از سر من سوت میکشه
تمام ایستگاهها هم نام توان
انقدر شبیه که گاهی گمت می کنم
گم می شی
بعد از همه پنجره های قطار برام
دست تکون میدی
مثل بچه های لجباز
دستمو میکشی
پا به پای ایستگاهها
پیاده میشم
واگن به واگن
سوار میشی
دلم میخواست به جای اون
تابلوی ایستگاه شوش
ما بودیم
اونوقت هیچ قطاری
برای بردن و آوردن ما نمیومد
ما بین اون همه ادم گم نمیشدیم
ونگران هیچ ایستگاه از راه رسیده ای نبودیم
لينك باكس پنگوين
Penguin Linksbox



