سه شنبه چهاردهم اسفند 1386 20:4
هزار جهد بکردم که یار من باشی قرار بخش دل بی قرار من باشی
دلم گرفته است و هر پسین در پی خوشید
به کوچه های باریک کاشان می زنم
لای خشتهای کهنه گم می شوم
در آبی کاشیها
در کاجهای بلند حمام فین
تورا می جویم
اصلا به شیراز می زنم
تو می روی با کاروانی
آهسته
آهسته
به بلخ
به حجاز
بارها دیده امت در خواب
که از لبانت دختران سمرقند می ریخت
که از شانه هایت گیسهای دختران عراق
اصلا به هیچ جا نمی زنم
می ترسم از کوچه ای که تو نیستی
از خیابانی که تو را گم کرده است
تهران به وحشتم می اندازد
تو می روی باقطارهای هر روزه
آهسته
آهسته
من مانده ام با شهری
که بزرگی اش تنها پنجره ایست
که شبهایم را
کنارش می گذارم و
ما که زیباییش
تنها تکه یجی ست
که خودش را
به شانه هایم می آویزد و
سایه ام را از سقف بالا می کشد
لينك باكس پنگوين
Penguin Linksbox



